تبليغاتX
زیلائی , سرزمین از یاد رفته !
من از ترنم بارانی که بر این سرزمین از یاد رفته بارید فهمیدم خداوند چقدر مهربان و بیکران است...
 

همیشه رفیق پا برهنگان باش چون هیچ ریگی به کفش ندارند...

 

 

زیبایی و معصومیت نگاه تو تاریخ فقر را با همه مظلومیتش معذور میدارد.

 

کفشهای پاره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:0  توسط کفشهای پاره | 
سال نو مبارک باد

 

با آرزوی سالی خوب و خوش برای همه

 

روزگار به کام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 14:22  توسط کفشهای پاره | 

 

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش

مانیز که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم

 هر پسین...

  این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست

     نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین

            مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟

                           ای راز

                                 ای رمز

                                         ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین...

 

همیشه از اینکه تو این استان قدرتو ندونستن ناراحتم و اینکه الان

 آقایون حاضر نیستن چیزی به نام تو ثبت کنن تو استان...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 19:44  توسط کفشهای پاره | 
 

 

دستان پينه بسته زنان و دختران منطقه زيلايي در شهرستان بويراحمد حاكي از رنج و مشقتي است كه مدت ها با آن دست به گريبان بوده اند.
    
    چشمان بي فروغ و اميد به دنيا نبسته دختران 17 ساله و زناني كه 30 ساله هستند اما گويي50 سال از عمرشان مي گذرد حاكي از درد بي پايان فقر است; فقري كه پاهاي بي رمق آنان را هر روز براي روز ديگر به جايي مي كشاند.
    
    آنان در كلبه فقيرانه خود و با نجواي عارفانه و عاشقانه دل به معبود خويش مي سپارند تا بگذرد امروز به اميد فردا.
    
    در كنار كلبه هاي خشتي خود كه هر روز براي فرو ريختن بر سرشان لحظه شماري مي كنند، مي نشينند و با پهن كردن سفره دل پاك و بي آلايششان امروز را به فردا مي رسانند. دلشان در حسرت بسياري از آمال ها و آرزوهاي دختران حداقل بالانشين دهستانشان مي تپد و به اميد روزي كه دستي ياريشان كند امروز را به فردا مي رسانند. زير سقفي كه امروز نه، فردا فرو مي ريزد، درس مي خوانند تا كساني شوند كه در فيلم ها و داستان هاي پخش شده در تلويزيون، قصه ها و رمان هاي امروزي. مردان براي امرار معاش،خانه و كاشانه خود را رها كرده اند و به بندرها رفته اند.
    
    برخي از زنان با خيال اين كه مردانشان با تكه ناني خالي بر مي گردند روز را به شب مي رسانند.
    
    زنان زيلايي شاكي از رفتن شوهرانشان براي كار به مناطق ديگر و برنگشتن آن ها و در صورت برگشتن با زن ديگر هستند. اختيار كردن زن دوم يا سوم براي برخي از مردان زيلايي بابي شده كه به بهانه كاركردن در مناطق ديگر بروند و ديگر برنگردند.
    
    طي سفري كه با مديركل امور بانوان استانداري كهگيلويه وبويراحمد و برخي از زنان به منطقه زيلايي رفته بوديم از نزديك با رنج ها و مشكلات آن ها آشنا شديم.
    
    مهناز دختر 17 ساله اي كه دستانش را به دليل پينه بسته بودن مخفي مي كرد،گفت: «نمي خواهم از آرزوهايم بگويم چون توان گفتن آن را ندارم.»
    
    وي بيان كرد: «دخترهاي زيلايي فكر مي كنند آرزو فقط براي بالانشينان روستا است.» ليلادختري كه با تركه اي بر دوش با سه بز در كنارش راه مي رفت تا كمكي باشد براي مادرش در غياب پدرش، گفت: «من هر روز در كنار اين سه بز امروز را به فردا مي رسانم.» وي ابراز كرد: «دختران زيلايي همه آرزوهايشان كوچك است و به اندازه خريدن كفش دختران بالانشينان هم نمي رسد.» فرحناز زني كه شوهرش براي كار به بندر عسلويه رفته است، گفت: «شوهرم براي كاركردن به آن جا رفته است.» وي اظهار داشت: «در صورت فراهم شدن كار براي مردان اين روستا ديگر مجبور نيستند به بندرهاي مختلف بروند.»
    
    فرحناز گفت: «برخي از مردان اين روستا به بهانه كاركردن به مناطق مختلف كشور مي روند اما زماني كه بر مي گردند، ازدواج كرده اند.»خاتون، زن 35 ساله اي كه در كنار فرحناز ايستاده بود گفت: «اين روستا با مشكلات فراواني روبه رو است.» وي گفت: «كمبود آب آشاميدني، نداشتن گاز، خاموشي هر روزه از مشكلات اين روستاست.» مديركل امور بانوان استانداري كهگيلويه وبويراحمد نيز در اين ديدار گفت : «لازم است مسوولان دستگاه هاي مربوط براي حل مشكلات اين روستا به ويژه زنان و دختران زيلايي چاره انديشي كنند.» ناهيد جليل پور اظهار داشت: «زنان اين استان به ويژه اين روستا توانمندي هاي فراواني در زمينه هاي مختلف دارند كه شايسته است مورد توجه قرار گيرد.»وي افزود: «مهم ترين مشكلات زنان و دختران اين منطقه نبود امنيت در جاده ها براي عبور و مرور، مسائل بهداشتي، آموزشي، درماني است.»جليل پور اضافه كرد: «بيش از 12 هزار نفر در اين منطقه ساكن هستند كه بيش از پنج هزار و 382 نفر از آن ها را زنان تشكيل مي دهند.» وي ابراز كرد: «لازم است براي حل برخي از مشكلات اين زنان چاره اي انديشيده شود.»

 

چقدر آدم از دیدن و شنیدن بعضی چیزا دلش میگیره و سخت تر از اون این که کار زیادی از دستش برنیاد...

پ.ن ۱: خدایا تمام آدمها رو به خاطر بی مسئولیتیشون به راه راست هدایت کن...

پ.ن ۲ : به صاحب اصلی بلاگ: دوست دارم این سرزمین از یاد رفته کاملا فراموشتون نشه و گاها خودتون یه مطلب کوچیک بزنید چون من زیاد نسبت به این بلاگ فعال نیستم با تمام مشغله هاتون ولی فراموش نکنید... و اینکه یه کامنت خصوصی داشتین و براتون شماره تماس گذاشتن لطفا بلاگو چک کنید و نظرات اخرو ببینید. 

پ.ن ۳:خدایا از اینکه همیشه هوامو تو همه شرایط داشتی ممنونم...چطور محبتاتو جبران کنم ای بزرگ خدای مهربان من

به حق زیباترین نام دنیا که از دید من باران است... به حق لطیف ترین خلقتت که باز هم باران است ... به حق پاک ترین آفریده ات که باز هم باران است به این بنده ی خدایی که مشکل اخیر براش پیش امده کمک کن مشکلش حل شه نذار تو خودش بشکنه خودت کمکش کن...به حق باران و به عظمت باران...تنها کاری که از من برمیاد فقط دعا براشونه و اینکه حس کنن سنگ صبورشونم...خودت کمکشون کن...

دوستت دارم ای خدای بی نهایت خوب...تو شرایط سخت تنهاشون نذار به خاطر بچه هاش و شرمندگی از اونها...

کفشهای پاره... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 14:44  توسط کفشهای پاره | 

 

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛ فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچال هایت باشد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 20:14  توسط کفشهای پاره | 
 

 

پاک کن هایی زپاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفترهایمان از کاه بود

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهنش را می درید

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم...

کاش کوچک می شدیم تا نمی توانستیم نامردیهای زمانه را احساس کنیم...

و کاش کودک می شدیم تا آدم بزرگها به ما دروغ نمی بستند و تهمت نمیزدند...

کاش همیشه خوب می ماندیم...

کاش و ای کاش...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 9:33  توسط کفشهای پاره | 
 

 

دل است همچو حسين و فراق همچو يزيد

 

شهيد گشته دو صد ره  به دشت کرب و بلا

 

(ديوان شمس)

 

پ.ن: برایت ناراحتم...تو ای مظلوم بلاگ من...

حس میکنم مانند نامت از یاد رفته ای...

حتی دیگر صاحب اصلی ات هم حالی از غربت تو و سرزمین از یاد رفته نمیپرسد...

پس برای آرامش قلب این سرزمین تنها و مظلوم بخوان بسطامی جان:

من مانده ام تنهای تنها...

من مانده ام تنها میان سیل غمها...

ادامشوهم از بلاگ از یاد رفته گوش بدهید شاید بیشتر به دلتان بنشیند...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 9:53  توسط کفشهای پاره | 
 

 

به سبک قیصر اگر بنویسم(و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام من آغاز

 میشود) میشود گفت:

 و میم حرف اول محبت است آنجا که نام من آغاز میشود

 اما میترسم با لبخندی که بر لبانت داری مرا به مدعی و مرفه

بی درد متهم کنی و شاید هم حق با تو باشد...

(میدانم شاید هم سن و سال و هم سلیقه و هم صدا باشیم...)

اما

من از چشمان کم توقع و دستان کاری و قلب مهربان

 و بی غل و غشت

احساس شرمساری میکنم

شاید هم شباهتمان در نهایتِ ما باشد

تو در نهایتِ صداقت و بی ادعایی و کم توقعی

و اما من در نهایتِ...

از  نهایتِ شاید خودخواهانه ام  این بار بیزارم...

 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 17:30  توسط کفشهای پاره | 
 

عجب صبری خدا دارد ؟

 

 

نگاهی بر مردم فقیر منطقه ی زیلایی با دوربین(اسحق آقایی)

 

اما

 

دکتر شریعتی تفسیر دیگری دارد...


 

میخواهم  بگویم ...

فقر  همه جا سر میکشد ...

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ...

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی 

آن چیز پول نیست ... طلا و غذا نیست  ...

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء

یک کتابفروشی می نشیند ...

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌

که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ...

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ...

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل

به خیابان انداخته میشود ...

فقر ،  همه جا سر میکشد ...

  

فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ... 

     

فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است ...

 

 

نمی دانم کدام خانمانسوز تر است؟

 

انتخاب را به عهده ی خودتان میگذارم...

    
 کفش هایتان استوار...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 19:52  توسط کفشهای پاره | 
به اطلاع دوستان عزیزم می رسانم به علت کثرت مشغله و ... حقیر دیگر در این وبلاگ نمی نویسم . همانطور که از ابتدا گفتم انگیزه من از راه اندازی این وبلاگ معرفی زیلایی و محرومیتهای آن وجلب توجه مسئولان به این منطقه محروم و دوست داشتنی بود . البته برخی مطالب آن بمذاق بعضی مسئولان تنگ نظر خوش نیامد و سعی در ایجاد دردسرهایی برایم کردند گرچه به لطف خدا نتوانستند هیچ غلطی کنند و کارهایشان موجب شرمساری خودشان گشت.امیدوارم روزی این استان عزیز از شر این تنگ نظران که موجب فرار نخبگان آن از آنجا شده اند خلاص شود. البته این وبلاگ همچنان فعال خواهد بود و عزیزی از سرزمین زیبا و دل انگیز بویراحمد ، در آن قلم خواهد زد و نخواهد گذاشت منطقه محروم زیلایی و مردم عزیز آن از یادها برود. ضمن تشکر از ایشان و شما ، از همه شما خداحافظی کرده و امیدوارم حقیر را حلال نمایید. بدرود. دکتر داریوش (داوود)عرفانی فر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 22:25  توسط کفشهای پاره | 
هسته های گزینش در دانشگاهها و ... منشوری اخلاقی دارند که وظائف اخلاقی آنان در حرفه خود را بیان می کند . طبق این منشور، آنان مسائل و اوضاع و احوال و اطلاعاتی را که آنها بدان دست می یابند باید به منزله اسرار خصوصی مردم تلقی کرده و درباره آنها با دیگران سخنی نگویند؛ بخصوص که اغلب آنها یقینی نبوده و بر اساس روشهایی بدست می آید که هیچ یک یقینی نیستند. ( مثلا از این و آن می پرسند که این آقا و یا خانم چطور آدمی است ؟ یا در مراسم نماز جمعه شرکت می کند یا نه ؟ و امثال این پرسش های کم خاصیت و کم ارزش که به هیچ عنوان نمی تواند صلاحیت فرد را تایید کند. )
مع الاسف پاره ای از هسته ها نه تنها این اصل اخلاقی را رعایت نمی کنند بلکه کارکنان آنها با درمیان گذاشتن اسرار خصوصی مردم یا نقاط ضعف احتمالی شان ( اگر دروغ و ساختگی و تهمت نباشد) با دیگران و بکارگیری تعبیراتی زشت درین باره ، بدیهی ترین اصل اخلاق حرفه ای را زیر پا می گذارند . این درحالیست که فریاد ولایتمداری، مهرورزی ، ایمان و اخلاق اینان گوش فلک را کر کرده است !
باید به اینان گفت : شما خودتان بیش از همه محتاج گزینش و پالایش هستید ! چطور کسی که بدیهی ترین اصول اخلاق را زیر پا می گذارد می تواند دیگران را گزینش کند ؟! امیدوارم عقلای اینها ابتدا به فکر اصلاح سیستم خود باشند بعد فکر گزینش دیگران که با با دستمال کثیف نمیتوان چیزی را پاک کرد
!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 22:37  توسط کفشهای پاره | 
۱-
يك گروه جهادي وارد كهگيلويه و بويراحمد شد. گروه جهادي بنياد خيريه وفاق سبز علوي به منظور خدمت‌رساني به مردم منطقه محروم زيلايي و به دعوت كميته ‌امداد كهگيلويه و بويراحمد وارد اين استان شد.به گزارش خبرگزاري فارس از ياسوج، در مراسم استقبال از اين گروه جهادي و خير در روستاي پوله زيلايي كه جمع زيادي از مديران كل، استاندار و معاونان استانداري كهگيلويه و بويراحمد حضور داشتند، مديرعامل بنياد وفاق سبز علوي گفت: موضوع خودكفايي و مسكن مردم در روستاها همواره مورد تاكيد و توجه مقام معظم رهبري بوده و اولويت سفر اين گروه جهادي نيز تلاش در اين جهت است.
اميرحسين رستمي از توزيع ارزاق و بسته‌هاي حمايتي فرهنگي در ميان 215 مددجو در پنج روستاي زيلايي در اين سفر خبر داد و افزود: ارزش ريالي اختصاص يافته از سوي گروه جهادي، افزون بر يكميليارد ريال است.
رئيس هيئت‌مديره بنياد خيريه وفاق سبز علوي بيان داشت: در بين اين گروه جهادي، چند خير مسكن‌ساز، پزشك، روحاني و جوانان حزب‌الهي حضور دارند و خيرين در حوزه فكري، يدي و مالي اهداف اين بنياد خيريه را حمايت مي‌كنند.
۲-فرماندار بويراحمد گفت: منطقه زيلايي آب‌هاي زيادي دارد ولي به لحاظ توپوگرافي منطقه اين آب‌ها به صورت عمقي از استان خارج مي‌شوند كه با ايجاد سد مي‌توان مانع اين‌كار شد.پرويز رضايي در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در منطقه زيلايي و در حاشيه جلسه شوراي اداري كهگيلويه و بويراحمد با اشاره به ظرفيت‌هاي زيلايي اظهار داشت: اين منطقه استعدادهاي خوبي براي ايجاد كار و افزايش انگيزه روستائيان براي ماندن در روستاها دارد ولي براي نتيجه‌گيري مطلوب‌تر لازم است روي موضوعات اساسي متمركز شويم و مسير محروميت‌زدايي را كوتاه‌تر كنيم.
فرماندار بويراحمد با بيان اين‌كه اگر در زيلايي به منظور جلوگيري از پراكندگي و حجم بالاي مصوبات، تنها در سه مورد اقدامات لازم را انجام دهيم در همه شاخص‌ها نتيجه مطلوب را مي‌گيريم، افزود: نخستين مشكل اولويت‌دار منطقه زيلايي نبود راه‌هاي استاندارد و آسفالته بوده كه لازم است اداره راه ‌و ترابري نسبت به تكميل و اتمام اين مسيرهاي ارتباطي اقدام كند كه در غير اين‌صورت زيرسازي‌هاي انجام ‌شده نيز تخريب شده و هزينه‌هاي مجددي را بر اين منطقه تحميل مي‌كند.
رضايي بيان داشت: براي ايجاد اشتغال در زيلايي بايد روي صنايع‌دستي و همه زيربخش‌هاي كشاورزي سرمايه‌گذاري كرده و همه توان خود را در اين بخش به كار گيريم.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 0:31  توسط کفشهای پاره | 
چندی پیش با مسئول هسته گزینش یکی از دانشگاهها که برخلاف خیلی از همکاران خود ، آدم معقول و منصفی بود هم صحبت شدم. می گفت :« از سال قبل و بعد از فتنه 88 ، به ما دستور داده اند دوباره همه را گزینش کنیم ». بعد هم مقداری درددل کرد و از برخی افراط ها درین زمینه گفت. جالب آن که پس از اینکه من هم درین باره مطالب و نمونه هایی ذکر کردم ، او به من گفت : « کاش این چیزها را در یک روزنامه کثیرالانتشار می نوشتی و منتشر می کردی تا ما را دور هم جمع کنند و ... ». واقعیت آن است که عملکرد هسته های گزینش مملو است از برخوردهای سلیقه ای و عقده گشایی علیه افرادی که این آقایان به دلیلی از آنها خوششان نمی آمده است. گوشمالی دادن مخالفان و منتقدان و حذف آنها یا پرونده سازی و ثبت یک سوء پیشینه برای آنها از چیزهایی است که در پرونده این هسته ها مشاهده می شود. گیر دادن به چیزهایی چون ناخن بلند و رد صلاحیت افراد بر اساس یک یا چند نامه از افراد مغرض و تجسس های ناروا و نهی شده در شرع مقدس... خوراک این آقایان است . من در یادداشتهای بعدی چند نمونه ازین برخوردهای ناروا را ذکر خواهم کرد تا بدانید که همین ها که ادعای ولایت مداری و پاکی شان گوش فلک را کر کرده ، چه تعداد از نیروهایی را که می توانستند به درد کشور و نظام بخورند از ایران فرار دادند .
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 20:42  توسط کفشهای پاره | 
این روزها مصادف است با سالگرد پرواز نابهنگام همکار عزیز ما در مرکز بهداشتی درمانی موشمی (زیلایی)  خانم زهرا انصاری ؛ همو که با قلبی مهربان و در نهایت دلسوزی برای مردم محروم و رنج دیده زیلایی کار می کرد .
مرگ او ضربه ای دردناک برای همه ما بود و ننگی بر چهره آنان که این دختران بینوا را بی هیچ حمایت و پناهی راهی مراکز درمانی دورافتاده کرده و در شرائط ناگواری قرار می دهند که مردن را بر زندگی ترجیح دهند. یاد و نام او همواره در دل ما زنده خواهد بود. یادش گرامی و روحش شاد .
------------------
حاشیه: نیمه مهم تر و محروم تر زیلایی یعنی بخش موشمی هنوز جاده آسفالته ندارد . 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 21:54  توسط کفشهای پاره | 
درین مدت گذشته توفیق شد با تعدادی از روحانیون که یا متعلق به خود استان بودند و ساکن در قم یا شیراز یا کسانی که اهل جاهای دیگر بودند اما در این استان به تبلیغ پرداخته بودند صحبت کنم . از گروه اول می پرسیدم :چرا به دیار خود برنمی گردید ؟ مگر نمی بینید درین استان چقدر روحانی کم است ؟ آیا در خود احساس دِین به این مردم نمی کنید؟ نمی بینید چگونه فرهنگ دینی و بومی مردم منطقه مورد تهاجم قرار گرفته ؟ گرچه جواب ها مختلف بود ولی یکی از عواملی را که همه به عنوان مانع ذکر می کردند وجود تنگ نظری در میان مسئولین استان و تمامیت خواهی آنها بود. یکی از آنها می گفت : « این استان کوچک است . همه همدیگر را می شناسند. درین استان نمی شود مستقل باشی ! باید حتما زیر بار و یوغ کسانی مثل استاندار و دار و دسته اش بروی یا بشوی مرید حضرت آیت الله فلانی ! والا امکان ادامه کارت به طور مفید و موثر نیست. درین استان اگر طرفدار کسی و جناحی نباشی حتما دشمنشان محسوب خواهی شد! چیزی به نام استقلال وجود ندارد. اگر هم حرف زیادی زدی به نحوی به تو انگی می زنند و یک پرونده برایت درست می کنند ... ».
یکی دیگر نیز که اهل تهران و بسیار فعال و دلسوز مردم محروم بود و همسرش قبلا به عنوان پزشک خانواده در یکی از مناطق محروم ( آبمورد لوداب) طرح می گذراند اولا بسیار ناراحت از برخوردهای ناروای پرسنل مرکز بهداشتی آنجا با خود و همسرش بود و ثانیا از مسئولان استان بسیار گله مند بود که می خواستند وی را به هر نحو ممکن از استان دک کنند ؛ چرا که گزارش نارسایی های منطقه و کمکاری های آنان را به صورت تصویری به مسئولین بالاتر در تهران منعکس می کرد. معضل دیگری که وی از آن گله مند بود ، گرایشات قومی و طائفه ای بین مردم بود . هر کسی و طائفه ای می خواهد در منازعات و ... طرفدار آنها باشی . می گفت : به رفقای روحانی می گویم این استان جای ماندن و طرح هجرت و ... نیست! اگر خواستید آنجا بروید فقط برای یک ماه رمضان یا دهه محرم بروید و ...
خب حالا خود شما قضاوت کنید در استانی که مسئولانش آن طور تنگ نظر ، سیاسیونش این گونه کم طاقت ، اختلافات طائفه ای اش این جور ، امکاناتش از اغلب جاها کمتر و ... آیا نخبگانش ماندگار می شوند ؟ آیا نیروهای انسانی مفید از جاهای دیگر به آنجا خواهند آمد؟ وقتی که روحانیون که معمولا کم توقع ترین اقشارند و غالبا قصد فعالیت مخلصانه را دارند ، این گونه بگویند وای به حال سایر اقشار !
از همه بدتر ! به این بیاندیشید که دود اینهمه به چشم چه کسی خواهد رفت ؟!  آیا جز مردم ؟!
-----------------------
* با توجه به شروع مهرماه و افزایش گرفتاری های علمی و تدریس و ... ، کمتر خدمت دوستان عزیز خواهم رسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 19:5  توسط کفشهای پاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سرزمین از یاد رفته ! وبلاگی برای شرح درد و رنج مردم محرومترین منطقه استان کهکیلویه و بویراحمد یعنی منطقه زیلائی. منطقه ای صعب العبور که تنها از یاد خدا نرفته است !!

پیوندهای روزانه
چند پاورپوینت زیبا
امپریالیستی به نام مدیریت دانشگاه آزاد
لباس‌هايي از جنس باد در سالن‌هاي مد زيرزميني
تصاویری از زیلایی
پرونده‌سازي عليه همديگر زياد شده است!
13 هزار نفر بیکار در گچساران
60 هزار نفر نخبه ایرانی در خارج کشور
مجلس رندان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
91/02/01 - 91/02/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/04/01 - 90/04/31
90/03/01 - 90/03/31
89/12/01 - 89/12/29
89/09/01 - 89/09/30
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/03/01 - 89/03/31
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
پیوندها
دفتر مقام معظم رهبري
آيت الله جوادي آملي
آيت الله مصباح يزدي
دكتر مصطفي ملكيان
دكتر رحيم پور ازغدي
حجت الاسلام دكتر خسروپناه
رجانيوز
شبكه خبر دانشجو
پزشكان بدون مرز
باشگاه انديشه
تبيان
استاد مطهري
مجله "راه"
عطرگریز
موشمی
بندیر
محب المتقین
نیلوفر
روزنامه ها
مجلس رندان
الف !
د...ا...د
کلوخ
شرح يك عشق
روستای منصورآباد دشتروم
درخید !
بچه های روستای دربکلات
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


Design : LearningBet

blogskc.mihanblog.com--->